اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
225
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گفت : دروغ گفتى ، ما چنان نيستيم . پس نگهبانان او را گرفتند و كشيدند تا مردم گمان كردند كه او را مىكشند : ليكن عبد الملك نزد ايشان فرستاد كه دست از وى بداريد و او را رها كنيد . آنگاه سه روز در مدينه بماند و سپس به شام بازگشت . در اين سال كه سال 76 بود ، شبيب بن يزيد شيبانى حرورى در عراق خروج كرد و حجاج سپاهيان پىدرپى بر سر وى فرستاد و او همه را شكست داد . شبيب در ميان سواد و ناحيه كوهستانى ( عراق عجم ) جابجا مىشد و سپس شبانه به كوفه در آمد تا بر در قصر حجاج ايستاد و عمود بدر كوبيد و گفت : اى پسر ابى رغال [ 1 ] بسوى ما بيرون آى . شبيب با چند نفرى بود و زنش غزاله و مادرش جهيزه را همراه داشت ، سپس به مسجد جامع رفت و همه نگهبانان آنجا و نيز ميمون مولاى حوشب ابن يزيد رئيس پوليس حجاج را كشت [ 2 ] ، و اين ميمون « عذاب » ناميده مىشد . شبيب در مسجد جامع با مردم نماز گزارد و بقره و آل عمران را براى ايشان خواند ، سپس حجاج در پى او بيرون آمد و در بازارهاى كوفه با او سخت نبرد كرد و او را تعقيب نمود و از ياران شبيب در حدود صد نفر به او پيوسته بودند ، سپس مردم بخشم آمدند و يك ديگر را فراخواندند و فراهم آمدند تا گريخت . حجاج ، علقمة بن عبد الرحمان حكمى را بتعقيب او فرستاد و پيوسته از جايى به جايى منتقل مىشد تا به اهواز رفت ، سپس حجاج سفيان بن ابرد كلبى را در جستجوى وى گسيل داشت و سفيان تا دجيل بتعقيب او رفت و آنجا بود كه شبيب بسوى او روى نهاد و روى پل حركت كرد و چون بميان پل رسيد ، سفيان پل دجيل را قطع كرد و كشتيها برگشت و شبيب غرق شد ، سپس او را با شبكه در آورد و سرش را بريد و آن را نزد حجاج فرستاد و زنش و مادرش را كشت ، و غرق او در سال
--> [ 1 ] ق ، ابو رغال ، پدر ثقيف و مردى از ثمود بود . [ 2 ] ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 71 - 104 .